تن نامه ات را لمس می کنم
لذت هم آغوشی کلمات
یادت هست
فاصله ها را خیابان کشی کردیم
پشت خط عابر پیاده ای از حال رفتیم
بی آنکه چراغ سرخ شود !
راه های نیم رفته را
خط به خط
نرفته
خط زدیم
تا پلک زدنی
صدایمان بهم نرسید
اما این خط میان بر
مرا به فکر واداشته است
حافظه ام کم سو شده
یا پستچی
هربار یادش می رود
این خانه
نامه ای ندارد!
مریم تاج الدین
شروع شعرت با دو خوانش به جا و پرمعنا از " تن نامه " خيلي محكم و دلنشين است
هم تن نامه ي معشوق و هم طومار تن اش را يكجا به آغوش مي كشي.
خيابان كشي كردن فاصله ها و دوري ها . با اينكه توي ذهنم مي توانم اين خيابان كشي را به آدرس پستي يا حتي مسير قدم زدني ارتباط دهم اما دليل كافي ندارم . و از حال رفتن پشت خط عابر پياده براي كسي كه اينهه مشتاق است كمي عجيب مينمايد والبته قبول دارم كه در شعر مي تواند هر اتفاق شگفتي رخ دهد به شرط آنكه بستر كلمات ذهن مخاطب را گرم كرده باشد.ولي استفاده از سرخ و علامت تعجب اش را دوست داشتم. سرخ كه ممنوع است و خطر است و هيجان است و خون است و عشق است. خط زدن راه هاي نيم رفته آن هم خط به خط دوباره ذهن ام به شروع دلنشين شعر کشاند.كم سو شدن حافظه هم اتفاق خوبي ست كه مي افتد .
پرستو ارسطو
تن نامه ات ترکیبی تازه ونو آورد ه است و شاعر با تکرار صامت حرف ت در دو بند اول اگرچه در او ل کلمه واقع نشده اند آگاهانه ویا ناخود آگاهانه زیبایی خاصی به موسیقی درونی آغاز شعر داده که با تاثیر آن و در هماغوشی با حرف م لذت عاشقانه مفهوم را دوچندان کرده که در ارتباط با بند بعدی
یادت هست
این حرارت وتازگی ناگهان فروکش کرده
ودر سجعی متوازی نیز دوبند بعدی را
(فاصله ها را خیابان کشی کردیم
پشت خط عابر پیاده ای از حال رفتیم)
به نظم نزدیک کرده وکمی بین آن قدرت و استحکام آغازین فاصله افتاده
بی آنکه چراغ سرخ شود !
چشمگیرترین بند شعر که بسیار زیبا ومحجوب حایی والا در دل مخاطب برای خودش دست وپا میکند و تا کسی زن نباشد نمیتواند زیبایی عریان ین بند را بچشد!
راه های نیم رفته را
خط به خط
نرفته
خط زدیم
وباز با تکرا صامت تازه ای شعر به ریتم درونی خود باز میگردد .شاعر از تاثیر آرایه بر موسیقی و آهنگ بخوبی اگاه است و با این سرخاب های بجا پاره ای از گسست بیان و انسجام و شاید هم معنا
در ارتباط بند ها به یکدیگر را با مهارت آرایش کرده وپنهان داشته !
تا پلک زدنی
صدایمان بهم نرسید
اما این خط میان بر
مرا به فکر واداشته است
عاشق ومعشوق در یک ارتباط تلفنی لحظه ای از هم دور میشوند
که راه های نیم رفته را/خط به خط/نرفته/خط زدیم
در این صحنه ی شعری مفهوم می یابد
و در این پلک بهم زدن دلداده با این خط میانبر که همان ارتباط صوتی است که فاصله ها را در یک آن در مینوردد به فکر میافتد که سرانجام این دلدادگی به کجا خواهد رسید
وضربه ی پایانی در شعر شاعر چون همیشه کمر شکن است
حافظه ام کم سو شده
یا پستچی
هربار یادش می رود
این خانه
نامه ای ندارد!
اندوهی شیرین از لابلای سطور سرک میکشند که ماندگار نیستند و نخواهند بود
معشوق سخت جانتر از آنست که با درک این اندوه جا بزند و عاشقان نیز خوشبختانه عاقلتر از آنند که عمری تا کم سوشدن نگاه عشق در انتظار پستچی بمانند...
علی جهانگیری
از تن نامه ات را لمس می کنم
لذت هم آغوشی کلمات
همان ابتدا با ساختاری تو در تو روبرو شده ایم که خوانش ما رابه جدیت می طلبد و به این فکر می افتم که هر چه هست باید در مناسبت های درون متنی به جستجوی آن پرداخت ، فکر کردم از آن دسته از اشعاری است که باید به آنان منشوری نگاه کرد، عقب رفتم و مثل الماسی از چند طرف به آن نگریستم و از چند جهت تابیدم، از پایین به بالا خواندمش ، سر و ته اش را خوب چفت کرده، انگار که معماری ، از همان آخر می دانسته اولش را چه جوری بچیند .
شعر سه بند مجزا دارد، بند ابتدا یی و بند انتهایی کاملا" همدیگر را پشتیبانی می کنند اما میانی که ظاهرا" باید علت های این به آن و آغاز به پایان را در آن جستجو کرد. دنبال عناصری می گشتم که دو سمت را در میانه چفت کند و با توجه به هوش ذاتی شاعر آن را به راحتی و در هیئتی دیگر یافتم.
خطوط نامه را در خط کشی های خیابان یافتم ، خط زدن ها و صدا، رد چراغ های سرخ را تا « حافظه های کم سو» گرفتم، نامه ها را تا فاصله ها بسط دادم و « یادت هست » ، ابتدای بند میانی را به « هر بار یادش می رود پست چی » در بند پایانی.
حدسم درست از آب درآمد فقط نقاد ، شاعری همچون سمیه می تواند چنین شاعرانه جهان و خویش را به نقد بنشیند.راستی :
« این خط میان بر مرا به فکر فرو برده است »
حرکت خط را در افق داریم و فرو رفتن فکر را در عمق ، و به این شکل ، طول و عرض و ارتفاع را در یک موتیو زده ایم ، « واداشته است » بیشتر ، حکایت از ناچار و ایستایی می دهد ، که البته ممکن است مراد شاعر همان باشد .
سعید نوراللهی
شعر جریانی جز اتفاقات عاشقانه در سه سکانس نیست ( شروع عشق، فرایند رفتار عشق؛ خاطره ها و گذرها و اتفاقات زمان وصل، پایان؛ مثل پایان هر چیز دیگر).روانشناسی کار خبر از یک تحول در روان شاعر می دهد. تحولی در بیرون و در زمینه اتفاق می افتد، تا جایی که او را از پیچیدگی و برخی حرکات عمقی در شعر باز می دارد. طوسی سابق به عمق کار فرو می رفت و حال توجه به سطحی می نماید که با استفاده ازعناصربیرونی و کاملاً قابل لمس به شعری گفتاری می رسد که شبیه به کارهای قبلی او در فرایند ساختار نیست. تجربه او، او را به مسیری برده است که دوباره از درون خود می خواهد بگوید و نه از درون کلمات، تجربه های قبلی او حاکی از تجربه در مسیر شعر بود(مطالعه، شنید فعال، دریافت درونی آثار دیگر شاعران و پرداخت در مسیر توجه به آثار ساختاری) و تجربه حاضر تجربه ای در مسیر زندگی (هر چند اگر تجربه ای اتفاق نیفتاده باشد ولی نمونه ای زنده از زندگی را ارائه داده است).
این نگاه چند دلیل می تواند داشته باشد:
انتخاب آگاهانه مسیر به دلیل افت در ادامه روند قبلی
انتخاب ناآگاهانه مسیر به دلیل اتفاقات فکری، روحی و ملموس در زندگی.
پخته گی شعری بر اثر تجربه و دست یابی به یک زبان ساده و توجه بیشتر به روزمرگی در مفهوم پردازی (حرکت به سمت سهل و ممتنع).
کروب رضایی
چیزی که برایم در این کار جالب است شکل شکنی هایی است که در کلماتی چند اتفاق افتاده اند و از این فرایند تصاویری جدید بوجود آمده اند بطور مثال " تن نامه" چراغ سرخ" در( مقابل چراغ قرمز)"حافظه کم سو" حال نمی دانم این نوع هنجار گریزی ها به مخاطب حسی زیبا ارائه می نماید یا نه ولی چیزی که از تمامی ظواهر امر بر می آید اغلب مخاطبین کار را ستایش نموده اندو به نظر خودم هم کاری متفاوت می نماید و اتفاق جالبی که در سه بند این شعر افتاده کارهای مستقلی است که بصورت :
۱- تن نامه ات را لمس می کنم
لذت هم آغوشی کلمات ( هایکو )
۲-فاصله ها را خیابان کشی کردیم
پشت خط عابر پیاده ای از حال رفتیم
بی آنکه چراغ سرخ شود !
راه های نیم رفته را
خط به خط
نرفته
خط زدیم
3-حافظه ام کم سو شده
یا پستچی
هربار یادش می رود
این خانه
نامه ای ندارد!
در هر صورت این واژگان قشنگ از هر کجا خوانده شوند احساس عجیب شاعر القا می نمایند